تبليغاتX
نغمه ي پرواز

نغمه ي پرواز

.

.

.

( یک راه برای قطع آسان , نقطه

پایان تمام حرف هامان, نقطه

یک عالمه حرف در دلم مانده ولی

وقتی برسی به خط پایان...نقطه )


مدتی نیستم.........

همین.


+نوشته شده در دهم آذر 1390ساعت11:36توسط مهديه مهراجي | |

به نام آرام دل ها

سلام

دنيا چقدر كوچك شده است

نه ببخشيدماچقدر بزرگ شده ايم

انگار همين ديروز بود كه يك عده راننده

پشت پيراهن هم را مي‌گرفتند

و دنيا را دور مي‌زدند.

(مجيد كوهكن)


دارم به اين فك ميكنم امسال اولين ساليه بعد چند مدت كه پشت نيمكتي نميشينم وديگه امتحاني لغو

نميشه و سربه

سر هيچكي نميذاريم و ...يكم ناراحت كننده اس.

.خلاصه براي مدرسه مون نگرانم.

حرف زياد داشتم ودوست داشتم بگم كه......

چند روز پيش داشتم به  وبلاگ ها سر ميزدم ومطالبشونو ميخوندم كه اين جمله .......

////گاهی برای فهمیدن کسی باید او را از چشمانش بخوانی بدون هیچ حرفی...بعضی دردها تن به حقارت واژه ها نمیدهند!///

باعث ميشه سكوت كنم ......

وچند خبر از همشهري هاي عزيزم...

كسايي كه موفق به خوندن مجموعه ي شهرام ميرزايي سكسكه هاي يك مست نشدن ميتونن از اينجا دانلود كنند

چاپ و فروش مجموعه محمد نوروزي مصرع ابرو

نقد پر محتوا بر مجموعه ي مصرع ابرو در سكسكه هاي يك مست

و اكرم درستي با لاي دو فصل تاريك 

بهرام خليلي با خودكشي به شرط چاقو

بروزند....

واما ترانه ........


توي دلتنگياي ما

يكي باخته يكي برده

يه مشت حرفاي ناگفته

توي چشماي تو مرده 


شايد سهم من از فردا

همين روزاي بد باشه 

يه تقويم ورق خورده

خوشي نابلد باشه


توي يك جور غم پنهون

يه جور شوك انگاري گيرم 

ميخام دنيارو بر گردم

بااين شعراي دلگيرم


توي فكرم ته حرفام

يكي بود و....نبود و نيست

برام مفهومش رو باخته

همون عشقي كه حرفش نيست 


هزار و سيصد..وهرچند

يه تقويمي كه جامونده

از اون روزاي باروني

براي من خدا مونده.


//آسمان فرصت پرواز بلندي است

ولي قصه اين است

تو چه اندازه كبوتر باشي//


شاد باشيد...


+نوشته شده در سوم شهریور 1390ساعت12:16توسط مهديه مهراجي | |


سلام .....

اين روزها چقدر دلگيرم ....

وسال 90...

اميدوارم  سال خوبي برا ي همه باشه......


ويك خبر خوب...

مصرع ابرو مجموعه غزل هاي شاعر وهمشهري عزيز محمد نوروزي به

چاپ رسيد.(نمايشگاه تهران غرفه ي انتشارات سخن گستر)

وهمشهري ديگر...

وحيد حياتلو شاعر عزيز با مثنوي سيب تجلي .....


واما ترانه...


به همين روزاي ساده

من وتو دنيا رو باختيم

فكرشم نكرديم حتي

چي از اين زندگي ساختيم

 

با دو تا بال شكسته

چقدر آرزو داشتيم

سهممون يه آسمون بود

همه ي دنيا رو گشتيم

 

كاش ميشد يه روز ميومد  

ته شعراتوميخوندم

رنگ دنياتو ميديدم

آخرش باتو ميموندم

 

حس يك سكوت تلخي

مث اين روزاي هفته

 بهترين بهونم هستي

واسه شعراي نگفته

 

توي يه دنياييم اما

هواي همو ندارييم

از كدوم زندگي حالا

اينهمه گلايه دارييم

 

فكرشو بكن يه روزي

 يكي دستاتو بگيره

توي اوج بي كسي ها

با نبودنت بميره.

 

]وقتي تو دلخوشي همه ي شهر دل خوشند

 خوش باش هم به جاي خودت هم به جاي من[

 

خداحافظ....

+نوشته شده در دوم اردیبهشت 1390ساعت10:11توسط مهديه مهراجي | |

(خسته ام از آروزها آرزو هاي شعاري )

سلام

وترانه ..........

حرف هايم.....


يه تقويم پر از روزاي رفته

تموم لحظه هاش از گريه سيرم

سكوت تو خودم زنجير كردم

توي دلشوره ها بد جوري گيرم

 

چشاتو بستي وخواستي نبيني

چه روزايي كه درگيرت نبودم

سوال بي جوابي شد تو ذهنم

 كه شايد من تو تقديرت نبودم

 

دستاتو روي هم ميذاري ميگي

كه من يك اتفاق ساده  بودم

دويدم پا به پا جا موندي از من

 خودم تنها ته اين جاده بودم

 

بذارتو دلخوشيهاي شبونم

 اين حس نابلد رو ياد بگيرم

 اگه روزي چشامو بسه باشم

لاقل تو قلب تو زود نميرم

 

تموم سهم من از تو يه زندون

 ديگه جايي واسه رفتن ندارم

يه مشت شعر كه افتاده به جونم

ولي حرفي واسه گقتن ندارم.

خدافظ.......

+نوشته شده در هفتم بهمن 1389ساعت11:10توسط مهديه مهراجي | |

سلام بعد مدت ها

وقتی نیستی سنگ ها

بازیچه ی دستم هستند و

با آن  صداقت آب را می شکنم.

 

 آخر خط رسیده

قراره بر نگردی

زندگی ته کشیده

دنبال چی میگردی

 

اینهمه بی وفایی

میشه باز از تو نوشت

اسم تو  خط میکشم

حتی از این سرنوشت

 

من بی خیالت میشم

فردا رو پس میگیرم

دلمو جا میذارم

دنیا رو دس میگیرم

 

همین روزای نزدیک

میشنوی داره میره

وقتی اینو میفهمی

که دیگه خیلی دیره

 

تو بغض این ترانه

یه هق هق همیشه

یه روز خدا رو حس کن

بشین ببین چی میشه

 

زندگی معنی داره

تو اوج بی پناهی 

فاصله هارو رد کن

وقتی نمونده راهی

+نوشته شده در بیست و هشتم مهر 1389ساعت10:54توسط مهديه مهراجي | |


 منو كم كن ازاين روزاي خسته

 

بعد از ﭽند ماه وروز ............

و هزاران حرفي كه در دلم ماند...........باز ﺁمدم با ﭘروازي دﻴﮔر.....

 

 

توي فصل بيقراري  

 دلم از خودم ﮔرفته

ﺁسومونو كمﺁوردم

 ته اين روزاي رفته

 

رفتي وﻧﮔام نكردي

يه خدا­ظي ساده

 با يه كوله باري ازدرد

منم بغض يه جاده

 

 ته ﮔريه هاي غربت

تو رو از خودم مي دونم

بادلي كه جنس ﺁيينه اس

 ﭘاي ﺁرزوم ميمونم

 

 با همين دستاي خالي

 دستتو ميﮔيرم ﺁخر

اينو از ﭽشات مي خونم

من وتو ميشيم يه باور

 

من وتو ميشيم يه باور

ته قلبارو ميخونيم

واسه ﭘرواز ﭘرنده

ﺁرزوبه دل مي مونيم

 

 ﺁخرين خاطره ي من

ﺒذار اين نفس بمونه

ته بغضاي شكسته

ﮔريه هاي بي امونه

+نوشته شده در نهم تیر 1389ساعت15:20توسط مهديه مهراجي | |

 

شبي از شباي مردن

گور احساسموكندم

ميون رفتن وموندن

 به عاشقانه ها مي خندم

 

 يه روزي اومد كه حتي

 سايه ي تورو نديدم

 آخر شكستن دل

به غروب تو رسيدم

 

به هواي بودن تو

من خودم جا گذاشتم

 ميون بغض ترانه ام

 اشكامو تنها نذاشتم

 

 آخرين لحظه ي بودن

تورو از دريا گرفتم

 توي دلتنگي موجا

 تورو از فردا گرفتم

 

آرزو هاي قشنگي

توي حرفات اما مردن

منو اين زخماي كاري

به ته جاده رسوندن

 

 توخودت خوب مي دوني

 به همين دقيقه بندم

روز مردن صداقت

گور احساسمو كندم

+نوشته شده در دهم فروردین 1389ساعت15:57توسط مهديه مهراجي | |